خودآزمایی درس پنجم ( مطابقت نهاد و فعل ) ، ص۴۱
۱- «جوشید» و«ترکید» چون ناگذر هستند ، مجهول نمی شوند و باید ابتدا آن ها را گذرا کنیم ، سپس مجهول سازیم .
الف )آب جوشید .                       الف ) بادکنک ترکید.
ب )آشپز آب را جوشاند.            ب ) احمد بادکنک را ترکاند.
پ )آب جوشانده شد .                 پ ) بادکنک ترکانده شد
ت) بلی                                    ت ) بلی
۲- آن ها با اسب حرکت کردند ، ما نیز به دنبالشان (حرکت کردیم : لفظی) . (ما : لفظی ) صبح زود رسیدیم . آن ها زودتر ( از ما : لفظی ) ( رسیدند : لفظی ) شهرمیان دشت گسترده بود . (شهر: لفظی ) پر از دارودرخت
 ( بود : لفظی ) (شهر: لفظی) حالتی رویایی ( داشت : معنوی ) مثل این بود که ( ما : لفظی ) به بهارستانی نادیده چون مینو قدم نهاده ایم . (شهر: لفظی) در قرن سوم بنا شده بود . از آن زمان تاکنون ، (شهر: لفظی) آرام و سبز در کنار کویر نشسته۱ چشم به راه آمدن مسافری بود که ( آن مسافر: لفظی ) به دیدارش می‌آمد .

3-  دانایان ←ی           پختگی ← گ            ترشیجات ← ج         بچگانه ← گ       سخن گویان ← ی      گرسنگان ← گ روستایی ← ی        نامه ای ← ء (همزه)      

  بانوان ← و banu + an = banu v an              زانوان← و     zanu + an = zanu v an  

 

خودآزمایی درس ششم (نگارش تشریحی) ص ۴۸

۱و۲- به عهده ی دانش آموز است .
۳-
q اگر گوینده و نویسنده به صحت مطلبی اطمینان نداشته (باشند) نباید آن را بیان ( کنند) . ← در کتاب فعل با نهاد مطابقت ندارد .
q جمله نیاز به ویرایش ندارد . ← فعل با نهاد مطابقت دارد .(هردو مفرد است )
q درصورتی که گفتارمان با رفتارمان مطابقت نداشته (باشد) ، اعتماد مردم را ازدست می دهیم . ←درجمله اول فعل با نهاد مطابقت ندارد .
q این مسئله در شورای دبیرستان مطرح ( شد ) و مورد بررسی قرار گرفت ← (شد ، بدون قرینه حذف شده است )
q جمله نیاز به ویرایش ندارد. -
۵- بامدادان : زمان        شادان : قید             کندوان : مکان
      سپاهان : مکان        پاییزان : زمان         گیاهان ، و سواران و مردان : «ان» علامت جمع است .

 

 

فعالیت ۱ ، ص ۴۹درس هفتم

 فعل

شخص

زمان

گذر

معلوم یا مجهول

وجه

نمی خواندند

سوم شخص جمع

ماضی استمراری

گذرابه مفعول

معلوم

اخباری

می نشاندیم

اول شخص جمع

ماضی استمراری

گذرای سببی به مفعول

معلوم

اخباری

دوخته نمی شد

سوم شخص مفرد

ماضی استمراری

ناگذر ( معلوم این فعل گذرا است )

مجهول

اخباری

بیایند

سوم شخص جمع

مضارع التزامی

ناگذر

معلوم

التزامی

داشتندمی آمدند

سوم شخص جمع

ماضی مستمر

ناگذر

معلوم

اخباری

  

فعالیت ۲ ،ص۵۲

پخت : او را پختند. ( از نظر فکری آماده کردند )  از گرما پختم. ( خیلی گرمم شد)
او خیال تازه ای می پخت .( او فکر تازه ای در سر می پروراند ) میوه پخت .( رسید )
او در این کار کاملاً پخته شده است .( تجربه کسب کرده است ) مادر غذا را پخت .( طبخ کرد)
اوچنان هوسی در دل پخت . ( میل به هوس را به دل راه داد.)
دوخت : چشم به دردوخت .(خیره شد) دهانش را دوختند .(بستند)
خودش برید و خودش دوخت .( مطابق میل خود کاری را انجام داد ) لباس را دوخت ( به هم وصل کرد ) او را با تیر به درخت دوخت.(چسبانید)

فعالیت ۳ ، ص ۵۳

ساده معنی پیشوندی معنی
یافتن و بازیافتن:  پیداکردن ، چیزی به دست آوردن // تفاوت معنایی ندارد
آمدن : متضاد رفتن /  برآمدن:  بالا آمدن ، طلوع کردن  // تفاوت معنایی دارد
گردانیدن : نمودن، چرخاندن /  بازگردانیدن:  مراجعت دادن ، پس فرستادن // تفاوت معنایی دارد
گذشتن: عبورکردن، صرف نظر کردن/    درگذشتن: مُردن//  تفاوت معنایی دارد
فرستادن:  ارسال کردن/   بازفرستادن: پس دادن، برگرداندن//  تفاوت معنایی دارد
آسودن: آرام گرفتن ، آرمیدن / برآسودن: آرام گرفتن ، استراحت کردن // تفاوت معنایی ندارد
گماشتن: کسی را به کاری منصوب کردن/   برگماشتن: منصوب کردن ، وکیل کردن// تفاوت معنایی ندارد
گرفتن: پذیرفتن ، اخذ کردن/ فراگرفتن: آموختن ، احاطه کردن// تفاوت معنایی دارد
داشتن:  دارا بودن /  واداشتن:  وادارکردن//  تفاوت معنایی دارد

 

خودآزمایی ، درس هفتم(گروه فعلی) ، ص ۵۵

۱- علی ، دوستم را با اتوبوس به ییلاق بُرد و یک هفته او را در آن جا گذاشت .
- سال گذشته که دوستان او را به کوهنوردی برده بودند، سنگ بزرگی را از کوه غلتاندند و به درّه انداختند.

۲-

خوردن:
- خورد: او غذا خورد . ← ۳ جزئی مفعولی
- برخورد : ما در راه به هم برخوردیم . ← ۳ جزئی متممی
- فروخورد : او خشم خود را فرو خورد . ← ۳ جزئی مفعو لی
داشتن :
- داشت: من چند کتاب داشتم . ← ۳ جزئی مفعولی
- برداشت: او کتاب را برداشت . ← ۳ جزئی مفعولی
- واداشت : او مرا به این کار واداشت . ( وادار کرد ) ← ۴ جزئی مفعولی ، متممی
- بازداشت : او مرا از این کار بازداشت (منع کرد). ← ۴ جزئی مفعولی ، متممی
چیدن :
- چید: او میوه ها را از درخت چید. ← ۳ جزئی مفعولی
- برچید: دست فروش بساطش را برچید.(جمع کرد) ← ۳ جزئی مفعولی
گشتن :
- گشت : او تمام خیابان راگشت . ← ۳ جزئی مفعولی
- برگشت : او دیروز ازمسافرت برگشت. (آمد) ← ۲ جزئی
آشفتن :
- آشفت : پدر ازحرکات او آشفت . ( غضبناک شد) ← ۳ جزئی
- برآشفت : او از سخنان من برآشفت. (غضبناک شد) ← ۳ جزئی
انگیختن:

- برانگیختن : شکوفه های بهاری احساس شاعرانه در ما برمی انگیزد.

بستن :
- بست : در اتاق را بست . ← ۳ جزئی مفعولی
- بربست : او بار خود را بربست . ۳←جزئی مفعولی
- فروبست : اوچشمش را فروبست . ←۳ جزئی مفعولی
رسیدن :
- رسید : فریده به خانه رسید . ← ۲ جزئی
- فرارسید : فصل زمستان فرارسید. ← ۲ جزئی
- در رسید: یکدفعه او دررسید . (آمد) ← ۲ جزئی
بردن :
- برد: فریبا بچه را به مدرسه برد. ← ۳ جزئی مفعولی
- فروبرد: او سرش را در آب فرو برد. ← ۴ جزئی مفعولی ، متممی
ریختن :
- ریخت : آب بر زمین ریخت . ← ۲ جزئی
- فرو ریخت : باران از آسمان فرو ریخت . ← ۲ جزئی
گرداندن :
- گرداند: باران هوا را سرد گرداند. ← ۴ جزئی مفعولی ، مسندی
- برگرداند: او کتاب را برگرداند. ← ۳ جزئی مفعولی
- بازگرداند: او هدیه را بازگرداند.( پس داد) ← ۳ جزئی مفعولی
خواندن :
- خواند: او کتاب را خواند . ← ۳ جزئی مفعولی
- فراخواند : مدیر دانش آموز را فراخواند. ( احضار کرد ) ←۳ جزئی مفعولی
- فروخواند : او سخن را به گوشش فرو خواند .( بدو فهماند ) ← ۴ جزئی مفعولی – متممی
ماندن :
- ماند : فاطمه در خانه ماند . ← ۲ جزئی
- فروماند : ماه از جمال محمد( ص ) فروماند . ( متحیر شد ) ←۳ جزئی متممی
- درماند : خسرو از جواب دادن درماند . (عاجز شد) ← ۳ جزئی متممی
- بازماند : او از ادامه راه باز ماند . ( خسته شد ، عقب افتاد ، عقب ماند ) ←۳ جزئی متممی
خواستن :
- خواست : علی از من کتاب خواست . ←۳ جزئی مفعولی
- درخواست و باز خواست : در زبان معیار به صورت فعل پیشوندی کاربرد ندارد و معمولاً در معنی مصدری به کار می رود . درخواست او مثل درخواست او منطقی نبود .

۳-  

او در منزل استیجاری ( اجاره ای ) زندگی می کند. / همه ی بچّه ها به او احسنت گفتند.   /   مسح سر و پا از اعمال وضو است.


خود آزمایی درس هشتم (زندگی نامه نویسی) ، ص ۶۳

1-   تکلیف دانش آموزان است .
۲- بیان غیر مستقیم به شیوه ی داستانی یا رمان گونه بااستفاده از گونه ی ادبی

فعالیت درس نهم (جمله ی ساده واجزای آن ) ص ۶۷

آموختن:

من این مطلب را از او آموختم . ( یاد گرفتم) ←۴ جزئی مفعولی متممی
من این مطلب را به او آموختم . (یاد دادم ) ← ۴ جزئی مفعولی متممی
من مطلب را آموختم .( درک کردم) ← ۳ جزئی مفعولی

گرفتن :
خورشید گرفت ( تاریک شد ) دوجزئی

آب همه جارا گرفت ( احاطه کرد) سه جزئی

علی علیه السلامدست یتیمان را می گرفت.(کمک می کرد) سه جزئی

دامدار برّه را از شیر گرفت. (جدا کرد) چهار جزئی  

  خود آزمایی درس یازدهم (بازگردانی و بازنویسی)

1- الف) اگر تو هوشمندی به معنی توجه کن زیرا که ظاهر و لفظ به جای نمی ماند بلکه معنی حقایق معنوی پایدار است .

ب) من از روییدن خار بر سر دیوار دانستم که ناکس با این بالانشینی ها ( مقام ها ) کس نمی گردد.

پ) اگر همواره خواستار موفقیت هستی راه و رسم بردباری را از مورچه بیاموز.

ت) دوباره پلک دلم می پرد این ، نشانه چیست ؟ شنیده ام که این نشانه ی آمدن کسی به مهمانی است .

 

فعالیت 1 درس دوازدهم (نظام معنایی زبان )

سعید کتاب را برد .(حمل کرد) سعید مسابقه را برد .(برنده شد)

سعید خوابش برد .(بیهوش شد) سعید آبرویش را برد .

فعالیت 2،

تفاوت دومصراع

1. معنی بیت: بیت اول وقتی ازخدا شدی(به خدا روی آوردی)همه چیز ازآن تو خواهد شد ( همه چیز به تو روی

می ‌آورد). بیت دوم وقتی ازخدا برگشتی(روی برگرداندی )همه چیزازتو برمی گردد و به تو پشت می کند.

2. معنی : فعل گشتن درمصراع اول به معنی شدن (روی آوردن ) است و در مصراع دوم برگشتن (روی برگرداندن ، دور و جداشدن ) است .

3. آهنگ : در مصراع اول آهنگ، افتان و در مصراع دوم، خیزان است .

4. درنگ : درمصراع اول بین«چیز» و« از» درنگ لازم نیست ولی درمصراع دوم بین «چیز»و «از» درنگ لازم است .

5. تکیه : در مصراع اول تکیه ی فعل «گشت » بر هجای اول (گشتی) و درمصراع دوم تکیه بر هجای دوم «تی» است . و در مصرع دوم فعل « گشت » باید با کشش خوانده شود .

فعالیت 3 ،

قدیم

جدید

دستور[1]

وزیر، فرمان ، اجازه

دستور زبان فارسی (فرمان )‌

ب

تحول معنایی

رکاب

حلقه مانندی فلزی که دردو طرف زین مرکوب آویزند و به هنگام سوار شدن پا را در آن کنند .

قسمتی از ماشین که برای سوار شدن بر آن پا می گذارند ، رکاب دوچرخه

ت

با حفظ معنی قدیم معنی جدید پذیرفته است

تماشا

راه رفتن

نظاره کردن ، گردش کردن

ب

تحول معنایی

کثیف

متراکم ، دارای جرم

آلوده و ناپاک

ب

تحول معنایی

رعنا

دراز و احمق ، ابله ، خود پسند

زیبا و خوش اندام

ب

تحول معنایی

دیوار

جداری دراطراف خانه وزمین

جداری در اطراف خانه وزمین

پ

معنی یکسان است

سفینه

کشتی

فضا پیما

ب

تحول معنایی

قوس

کمان

خط خمیده

ب

تحول معنایی

کرسی

تخت حکومت ، مرکز حکومت

چهار پایه که آتش زیرآن می گذارند ولحاف روی آن قرا می دهند، صندلی

ب

تحول معنایی

سپر

ابزار جنگی

سپر ماشین

ت

با حفظ معنی قدیم معنی جدید پذیرفته است

زین2

زین اسب ، ابزار جنگی

(زین دوچرخه ، زین اسب )

ت

با حفظ معنی قدیم معنی جدید پذیرفته است

دستار

سربند ، دستمال

ـــــــــــــــــــــ

الف

کاربرد ندارد

جامه

لباس ، پارچه ، بستر و فرش

لباس

پ

معنی یکسان است


خود آزمایی درس دوازدهم

1- نزاجا: نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران  /نهاجا: نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران

اتکا: اتحادیه تعاونی های کارکنان ارتش یا اداره تدارکات کارکنان ارتش /هما: هواپیمای ملی ایران

2- پوش : پوشه ، پوشش، پوشاک ،کف پوش ، روپوش نوش : نوشابه ، خوش نوش ، نوشین / کوش: کوشش ، کوشا ، سخت کوش

3-

لغت

قدیم

جدید

شوخ

چرک

مزاح

سوگند

گوگرد ، سودسوز آور

قسم

حوصله

چینه دان

صبر

پیکان

نوک تیزِ فلزی تیر

نوعی ماشین

سیاست

تنبیه

سیاست

4- خوی : عرق / انگبین : عسل / بابزن : سیخ کباب / پزوپزن : غربال / درزی : خیاط / چخیدن : ستیزه کردن

5- هوش بری ، یادمان ، گفتمان ، کالبدشناسی ، تورم ، یارانه ، رایانه ، آسیب شناسی ، بسامد

6- سکّو، ملّای روم ، معلّم، ابهت ، دکّان ، جادّه ، ضالّه ، خاصّیت