جواب خودآزمایی زبان فارسی 3 درس 5 تا 12
خودآزمایی درس پنجم ( مطابقت نهاد و فعل ) ، ص۴۱
۱- «جوشید» و«ترکید» چون ناگذر هستند ، مجهول نمی شوند و باید ابتدا آن ها را گذرا کنیم ، سپس مجهول سازیم .
الف )آب جوشید . الف ) بادکنک ترکید.
ب )آشپز آب را جوشاند. ب ) احمد بادکنک را ترکاند.
پ )آب جوشانده شد . پ ) بادکنک ترکانده شد
ت) بلی ت ) بلی
۲- آن ها با اسب حرکت کردند ، ما نیز به دنبالشان (حرکت کردیم : لفظی) . (ما : لفظی ) صبح زود رسیدیم . آن ها زودتر ( از ما : لفظی ) ( رسیدند : لفظی ) شهرمیان دشت گسترده بود . (شهر: لفظی ) پر از دارودرخت
( بود : لفظی ) (شهر: لفظی) حالتی رویایی ( داشت : معنوی ) مثل این بود که ( ما : لفظی ) به بهارستانی نادیده چون مینو قدم نهاده ایم . (شهر: لفظی) در قرن سوم بنا شده بود . از آن زمان تاکنون ، (شهر: لفظی) آرام و سبز در کنار کویر نشسته۱ چشم به راه آمدن مسافری بود که ( آن مسافر: لفظی ) به دیدارش میآمد .
3- دانایان ←ی پختگی ← گ ترشیجات ← ج بچگانه ← گ سخن گویان ← ی گرسنگان ← گ روستایی ← ی نامه ای ← ء (همزه)
بانوان ← و banu + an = banu v an زانوان← و zanu + an = zanu v an
خودآزمایی درس ششم (نگارش تشریحی) ص ۴۸
۱و۲- به عهده ی دانش آموز است .
۳-
q اگر گوینده و نویسنده به صحت مطلبی اطمینان نداشته (باشند) نباید آن را بیان ( کنند) . ← در کتاب فعل با نهاد مطابقت ندارد .
q جمله نیاز به ویرایش ندارد . ← فعل با نهاد مطابقت دارد .(هردو مفرد است )
q درصورتی که گفتارمان با رفتارمان مطابقت نداشته (باشد) ، اعتماد مردم را ازدست می دهیم . ←درجمله اول فعل با نهاد مطابقت ندارد .
q این مسئله در شورای دبیرستان مطرح ( شد ) و مورد بررسی قرار گرفت ← (شد ، بدون قرینه حذف شده است )
q جمله نیاز به ویرایش ندارد. -
۵- بامدادان : زمان شادان : قید کندوان : مکان
سپاهان : مکان پاییزان : زمان گیاهان ، و سواران و مردان : «ان» علامت جمع است .
فعالیت ۱ ، ص ۴۹درس هفتم
|
فعل |
شخص |
زمان |
گذر |
معلوم یا مجهول |
وجه |
|
نمی خواندند |
سوم شخص جمع |
ماضی استمراری |
گذرابه مفعول |
معلوم |
اخباری |
|
می نشاندیم |
اول شخص جمع |
ماضی استمراری |
گذرای سببی به مفعول |
معلوم |
اخباری |
|
دوخته نمی شد |
سوم شخص مفرد |
ماضی استمراری |
ناگذر ( معلوم این فعل گذرا است ) |
مجهول |
اخباری |
|
بیایند |
سوم شخص جمع |
مضارع التزامی |
ناگذر |
معلوم |
التزامی |
|
داشتندمی آمدند |
سوم شخص جمع |
ماضی مستمر |
ناگذر |
معلوم |
اخباری |
فعالیت ۲ ،ص۵۲
پخت : او را پختند. ( از نظر فکری آماده کردند ) از گرما پختم. ( خیلی گرمم شد)
او خیال تازه ای می پخت .( او فکر تازه ای در سر می پروراند ) میوه پخت .( رسید )
او در این کار کاملاً پخته شده است .( تجربه کسب کرده است ) مادر غذا را پخت .( طبخ کرد)
اوچنان هوسی در دل پخت . ( میل به هوس را به دل راه داد.)
دوخت : چشم به دردوخت .(خیره شد) دهانش را دوختند .(بستند)
خودش برید و خودش دوخت .( مطابق میل خود کاری را انجام داد ) لباس را دوخت ( به هم وصل کرد ) او را با تیر به درخت دوخت.(چسبانید)
فعالیت ۳ ، ص ۵۳
ساده معنی پیشوندی معنی
یافتن و بازیافتن: پیداکردن ، چیزی به دست آوردن // تفاوت معنایی ندارد
آمدن : متضاد رفتن / برآمدن: بالا آمدن ، طلوع کردن // تفاوت معنایی دارد
گردانیدن : نمودن، چرخاندن / بازگردانیدن: مراجعت دادن ، پس فرستادن // تفاوت معنایی دارد
گذشتن: عبورکردن، صرف نظر کردن/ درگذشتن: مُردن// تفاوت معنایی دارد
فرستادن: ارسال کردن/ بازفرستادن: پس دادن، برگرداندن// تفاوت معنایی دارد
آسودن: آرام گرفتن ، آرمیدن / برآسودن: آرام گرفتن ، استراحت کردن // تفاوت معنایی ندارد
گماشتن: کسی را به کاری منصوب کردن/ برگماشتن: منصوب کردن ، وکیل کردن// تفاوت معنایی ندارد
گرفتن: پذیرفتن ، اخذ کردن/ فراگرفتن: آموختن ، احاطه کردن// تفاوت معنایی دارد
داشتن: دارا بودن / واداشتن: وادارکردن// تفاوت معنایی دارد
خودآزمایی ، درس هفتم(گروه فعلی) ، ص ۵۵
۱- علی ، دوستم را با اتوبوس به ییلاق بُرد و یک هفته او را در آن جا گذاشت .
- سال گذشته که دوستان او را به کوهنوردی برده بودند، سنگ بزرگی را از کوه غلتاندند و به درّه انداختند.
۲-
خوردن:
- خورد: او غذا خورد . ← ۳ جزئی مفعولی
- برخورد : ما در راه به هم برخوردیم . ← ۳ جزئی متممی
- فروخورد : او خشم خود را فرو خورد . ← ۳ جزئی مفعو لی
داشتن :
- داشت: من چند کتاب داشتم . ← ۳ جزئی مفعولی
- برداشت: او کتاب را برداشت . ← ۳ جزئی مفعولی
- واداشت : او مرا به این کار واداشت . ( وادار کرد ) ← ۴ جزئی مفعولی ، متممی
- بازداشت : او مرا از این کار بازداشت (منع کرد). ← ۴ جزئی مفعولی ، متممی
چیدن :
- چید: او میوه ها را از درخت چید. ← ۳ جزئی مفعولی
- برچید: دست فروش بساطش را برچید.(جمع کرد) ← ۳ جزئی مفعولی
گشتن :
- گشت : او تمام خیابان راگشت . ← ۳ جزئی مفعولی
- برگشت : او دیروز ازمسافرت برگشت. (آمد) ← ۲ جزئی
آشفتن :
- آشفت : پدر ازحرکات او آشفت . ( غضبناک شد) ← ۳ جزئی
- برآشفت : او از سخنان من برآشفت. (غضبناک شد) ← ۳ جزئی
انگیختن:
- برانگیختن : شکوفه های بهاری احساس شاعرانه در ما برمی انگیزد.
بستن :
- بست : در اتاق را بست . ← ۳ جزئی مفعولی
- بربست : او بار خود را بربست . ۳←جزئی مفعولی
- فروبست : اوچشمش را فروبست . ←۳ جزئی مفعولی
رسیدن :
- رسید : فریده به خانه رسید . ← ۲ جزئی
- فرارسید : فصل زمستان فرارسید. ← ۲ جزئی
- در رسید: یکدفعه او دررسید . (آمد) ← ۲ جزئی
بردن :
- برد: فریبا بچه را به مدرسه برد. ← ۳ جزئی مفعولی
- فروبرد: او سرش را در آب فرو برد. ← ۴ جزئی مفعولی ، متممی
ریختن :
- ریخت : آب بر زمین ریخت . ← ۲ جزئی
- فرو ریخت : باران از آسمان فرو ریخت . ← ۲ جزئی
گرداندن :
- گرداند: باران هوا را سرد گرداند. ← ۴ جزئی مفعولی ، مسندی
- برگرداند: او کتاب را برگرداند. ← ۳ جزئی مفعولی
- بازگرداند: او هدیه را بازگرداند.( پس داد) ← ۳ جزئی مفعولی
خواندن :
- خواند: او کتاب را خواند . ← ۳ جزئی مفعولی
- فراخواند : مدیر دانش آموز را فراخواند. ( احضار کرد ) ←۳ جزئی مفعولی
- فروخواند : او سخن را به گوشش فرو خواند .( بدو فهماند ) ← ۴ جزئی مفعولی – متممی
ماندن :
- ماند : فاطمه در خانه ماند . ← ۲ جزئی
- فروماند : ماه از جمال محمد( ص ) فروماند . ( متحیر شد ) ←۳ جزئی متممی
- درماند : خسرو از جواب دادن درماند . (عاجز شد) ← ۳ جزئی متممی
- بازماند : او از ادامه راه باز ماند . ( خسته شد ، عقب افتاد ، عقب ماند ) ←۳ جزئی متممی
خواستن :
- خواست : علی از من کتاب خواست . ←۳ جزئی مفعولی
- درخواست و باز خواست : در زبان معیار به صورت فعل پیشوندی کاربرد ندارد و معمولاً در معنی مصدری به کار می رود . درخواست او مثل درخواست او منطقی نبود .
۳-
او در منزل استیجاری ( اجاره ای ) زندگی می کند. / همه ی بچّه ها به او احسنت گفتند. / مسح سر و پا از اعمال وضو است.
خود آزمایی درس هشتم (زندگی نامه نویسی) ، ص ۶۳
1- تکلیف دانش آموزان است .
۲- بیان غیر مستقیم به شیوه ی داستانی یا رمان گونه بااستفاده از گونه ی ادبی
فعالیت درس نهم (جمله ی ساده واجزای آن ) ص ۶۷
آموختن:
من این مطلب را از او آموختم . ( یاد گرفتم) ←۴ جزئی مفعولی متممی
من این مطلب را به او آموختم . (یاد دادم ) ← ۴ جزئی مفعولی متممی
من مطلب را آموختم .( درک کردم) ← ۳ جزئی مفعولی
گرفتن :
خورشید گرفت ( تاریک شد ) دوجزئی
آب همه جارا گرفت ( احاطه کرد) سه جزئی
علی علیه السلامدست یتیمان را می گرفت.(کمک می کرد) سه جزئی
دامدار برّه را از شیر گرفت. (جدا کرد) چهار جزئی
خود آزمایی درس یازدهم (بازگردانی و بازنویسی)
1- الف) اگر تو هوشمندی به معنی توجه کن زیرا که ظاهر و لفظ به جای نمی ماند بلکه معنی حقایق معنوی پایدار است .
ب) من از روییدن خار بر سر دیوار دانستم که ناکس با این بالانشینی ها ( مقام ها ) کس نمی گردد.
پ) اگر همواره خواستار موفقیت هستی راه و رسم بردباری را از مورچه بیاموز.
ت) دوباره پلک دلم می پرد این ، نشانه چیست ؟ شنیده ام که این نشانه ی آمدن کسی به مهمانی است .
فعالیت 1 درس دوازدهم (نظام معنایی زبان )
سعید کتاب را برد .(حمل کرد) سعید مسابقه را برد .(برنده شد)
سعید خوابش برد .(بیهوش شد) سعید آبرویش را برد .
فعالیت 2،
تفاوت دومصراع
1. معنی بیت: بیت اول وقتی ازخدا شدی(به خدا روی آوردی)همه چیز ازآن تو خواهد شد ( همه چیز به تو روی
می آورد). بیت دوم وقتی ازخدا برگشتی(روی برگرداندی )همه چیزازتو برمی گردد و به تو پشت می کند.
2. معنی : فعل گشتن درمصراع اول به معنی شدن (روی آوردن ) است و در مصراع دوم برگشتن (روی برگرداندن ، دور و جداشدن ) است .
3. آهنگ : در مصراع اول آهنگ، افتان و در مصراع دوم، خیزان است .
4. درنگ : درمصراع اول بین«چیز» و« از» درنگ لازم نیست ولی درمصراع دوم بین «چیز»و «از» درنگ لازم است .
5. تکیه : در مصراع اول تکیه ی فعل «گشت » بر هجای اول (گشتی) و درمصراع دوم تکیه بر هجای دوم «تی» است . و در مصرع دوم فعل « گشت » باید با کشش خوانده شود .
فعالیت 3 ،
|
قدیم |
جدید |
|||
|
دستور[1] |
وزیر، فرمان ، اجازه |
دستور زبان فارسی (فرمان ) |
ب |
تحول معنایی |
|
رکاب |
حلقه مانندی فلزی که دردو طرف زین مرکوب آویزند و به هنگام سوار شدن پا را در آن کنند . |
قسمتی از ماشین که برای سوار شدن بر آن پا می گذارند ، رکاب دوچرخه |
ت |
با حفظ معنی قدیم معنی جدید پذیرفته است |
|
تماشا |
راه رفتن |
نظاره کردن ، گردش کردن |
ب |
تحول معنایی |
|
کثیف |
متراکم ، دارای جرم |
آلوده و ناپاک |
ب |
تحول معنایی |
|
رعنا |
دراز و احمق ، ابله ، خود پسند |
زیبا و خوش اندام |
ب |
تحول معنایی |
|
دیوار |
جداری دراطراف خانه وزمین |
جداری در اطراف خانه وزمین |
پ |
معنی یکسان است |
|
سفینه |
کشتی |
فضا پیما |
ب |
تحول معنایی |
|
قوس |
کمان |
خط خمیده |
ب |
تحول معنایی |
|
کرسی |
تخت حکومت ، مرکز حکومت |
چهار پایه که آتش زیرآن می گذارند ولحاف روی آن قرا می دهند، صندلی |
ب |
تحول معنایی |
|
سپر |
ابزار جنگی |
سپر ماشین |
ت |
با حفظ معنی قدیم معنی جدید پذیرفته است |
|
زین2 |
زین اسب ، ابزار جنگی |
(زین دوچرخه ، زین اسب ) |
ت |
با حفظ معنی قدیم معنی جدید پذیرفته است |
|
دستار |
سربند ، دستمال |
ـــــــــــــــــــــ |
الف |
کاربرد ندارد |
|
جامه |
لباس ، پارچه ، بستر و فرش |
لباس |
پ |
معنی یکسان است |
خود آزمایی درس دوازدهم
1- نزاجا: نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران /نهاجا: نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
اتکا: اتحادیه تعاونی های کارکنان ارتش یا اداره تدارکات کارکنان ارتش /هما: هواپیمای ملی ایران
2- پوش : پوشه ، پوشش، پوشاک ،کف پوش ، روپوش نوش : نوشابه ، خوش نوش ، نوشین / کوش: کوشش ، کوشا ، سخت کوش
3-
|
لغت |
قدیم |
جدید |
|
شوخ |
چرک |
مزاح |
|
سوگند |
گوگرد ، سودسوز آور |
قسم |
|
حوصله |
چینه دان |
صبر |
|
پیکان |
نوک تیزِ فلزی تیر |
نوعی ماشین |
|
سیاست |
تنبیه |
سیاست |
4- خوی : عرق / انگبین : عسل / بابزن : سیخ کباب / پزوپزن : غربال / درزی : خیاط / چخیدن : ستیزه کردن
5- هوش بری ، یادمان ، گفتمان ، کالبدشناسی ، تورم ، یارانه ، رایانه ، آسیب شناسی ، بسامد
6- سکّو، ملّای روم ، معلّم، ابهت ، دکّان ، جادّه ، ضالّه ، خاصّیت
بچّه ها سلام!