در کتاب ادبیات سال اول شعری از عبید رجب ٬ شاعر تاجیکی ٬در ستایش زبان فارسی آمده است .

شاعر در بخشی از شعر می گوید:

لفظی که اعتقاد من است و مرا وجود

لفظی که پیش هر سخنم آورد سجود

چون خاک کشورم

چون ذوق کودکی

چون بیت رودکی

چون ذره های نور بصر می پرستمش

سخن این جاست که منظور شاعر از : «لفظی که پیش هر سخنم آورد سجود » چیست؟

ظاهر کلام به این معنی است که این زبان به شعر من احترام می گذارد . ولی این معنی با محتوا و حرف شاعر در سایر بخش های شعر همخوانی ندارد . 

عده ای با تسامح این گونه معنی می کنند که من به یاری واژگان این زبان می توانم منظورم را بخوبی ادا کنم یا به عبارتی دیگر این زبان توانایی بیان هر احساسی را دارد . اما از ظاهر کلام این معنی برداشت نمی شود .

اکثر معلم ها و کتب کمک آموزشی نیز در معنی این مصراع می گویند : زبانی که برای من بسیار مقدس است و من به آن سجده می کنم . این معنی در صورتی درست بود که شاعر می گفت :

لفظی که پیش هر سخنش آورم سجود

یکی از همکاران معتقد بود که در این جا شاهد جهش ضمیر هستیم و اگر این مصراع را به نثر کنیم می شود: لفظی که من در پیش هر سخن سجود آورم .

باید بپذیریم که شاهد جهش ضمیر نیز نیستیم چون در جهش ضمیر وقتی ضمیر در جای خودش قرار می گیرد ٬ حرفی اضافه نمی کنیم اما در این جا ما یک حرف اضافه "در" از خودمان اضافه کرده ایم .

شاید هم گفته یکی از دوستان مجرب و کارشناس من درست باشد که به احتمال قوی عبید رجب مانند برخی از تاجیک ها به دستور زبان فارسی کاملا مسلط نبوده و در این جا دچار اشتباه شده ومنظورش را درست ادا نکرده است .